11

بنویسم که یادم نره این روزا حالم خوبه و ذهنم آرومه، بنویسم که این روزا حس خوبی به خودم دارم و توی آینه انگار که قدیمی ترین رفیق صمیمی مو دیدم قربونش میرم، بنویسم که اگه چند روز بعد دوباره مودم عوض شد با خودم فکر نکنم همیشه بد بوده و بد گذشته، بنویسم که فراموش نکنم هیچ حالی دائمی نیست.

10

بخش نوزادانیم. یه دختر ۴ ماهه سندرم داونی داریم. خیلی خودمو تحمل کردم نشینم یه گوشه واسش گریه کنم. خیلی وقته تب میکنه دلیلشو نمیفهمن، هی ونکومایسین براش میذارن DC میکنن، مروپنم میذارن DC میکنن، شیر مادر یه مدت بهش نمیدن، بازم نمیفهمن چرا تب میکنه. امروز میخواستن از سرش رگ بگیرن موهای سرش تراشیده نمیشد، پرستارا گفتن مامانه بهش نمیرسه سرش هم بو میده بیاین حمومش کنیم. بعد از حموم، بردیم گذاشتیمش زیرِ warmer. ساکت شده بود دیگه گریه نمیکرد. بعدش پنج بار از سرش رگ گرفتن نشد. من فقط دستاشو گرفته بودم و پشتشو ناز میکردم. گریه که میکرد موها بدنم سیخ میشد. هنوز نمیفهمم چرا یه بچه از این سن باید گرفتارِ سختیای دنیا بشه.

9

با فاطمه برنامه ریختیم از همین امروز واسه آسکی بخونیم.

امروز فقط ایستگاه مهارت‌بالینی

8

آخرین امتحانِ دوره کارشناسی تموم، شش ترم با چشم به‌هم زدنی تموم، دیدن هرروزه رخِ دانشکده و همکلاسی‌ها تموم، سلام به آسکی و شیفت‌‌های اینترشیپی.

به همین مناسبت وبلاگمو خونه تکونی کردم، دیگه واقعا بویِ خونه میده (((:

7

روپوشم چندتا لکه دارو روش مونده بود. با الکل امتحان کردم نرفت ولی با وایتکس زودی پاک شد بعد انداختم ماشین. اینقدر تمیز شده دوست دارم هی نگاش کنم. از ۵ صبح بیدارم و منتظرم برای شروع امروز. آخرین بخشِ کارآموزیمه و فردا هم آخرین امتحانِ کارشناسیم. از ته دلم خوشحالم که حالم خوبه و چیزی فکرمو درگیر نکرده.

6

صبح زود با مامان رفتیم خرید و برا عروسی لباس گرفتیم. کالباسی ان با کریستال سفید و صورتی و زرشکی، دوسشون دارم. فردا هم دوباره باید برگردم خوابگاه. سعی می‌کنم ایندفعه بهتر بگذرونم روزامو و الکی زانوی غم بغل نگیرم و هرروزش حواسم به حال خوبم باشه. دفتر شطرنجی نازمم باید برسه ولی نمیدونم کی. کاش جور بشه کتابام هم فروش بره چون به پولش نیاز دارم برا ثبت نام. گاهی پشیمون میشم از اینکه خونواده رو در جریان نذاشتم وگرنه الان میتونستم کمک بگیرم ازشون ولی خب جور میشه مگه نه؟

5

سه شنبه ها با موری رو قبل از امتحانام شروع کردم ولی وقت نشد ادامه اش بدم تا امروز که تمومش کردم. یه جمله شو حس کردم با منه، چند بارم تکرارش کرده بود: وقتی در رختخواب باشی، انگار مرده ای.

4

امتحانمو دادم و با نرگس رفتم تو شهر یکم چرخیدم. یه ساعت دیگه هم میرم خونه. اسکرین پیامش به یکی از دخترای کلاس رو نشونم دادن البته با دودلی که مبادا دلم بشکنه. ولی من واقعا خوشحال شدم همچین چیزی دیدم چون این چندمین دختریه که سراغش رفته و هربار بیشتر مطمئن میشم که جای من تو اون رابطه نبوده و خدارو شکر کنم که تموم شده و شاید باعث بشه هی دلیل تموم شدن این رابطه رو تو سر خودم نکوبم و نگم حتما مشکل از من بوده. میرم خونه و این چندروز به هیچی فکر نمی‌کنم جز رفرش شدن، جز سبک شدن، جز جونِ دوباره گرفتن، جز برگشتن و بهتر از قبل زندگی کردن.

3

سه ماه و نیم گذشته و من دیگه دلتنگت نیستم، دیگه حتی دوستت هم ندارم، دیگه مثل احمقا بازدیدتو چک نمیکنم، دیگه بود و نبودت واسم مهم نیست، دیگه حتی اگه تو بخوای برگردی به خودم اجازه این کارو نمیدم ولی نابودم کردی با کارت. باعث شدی گاه و بیگاه بغض کنم و با خودم بگم سارا مگه چی کم داشتی؟ مگه چیکار کردی که حقت اینه اینقدر راحت کنار گذاشته بشی؟ من که داشتم زندگیمو میکردم این تو بودی که یکسال همه رو خبر کردی از حست به من، این تو بودی که سه بار جلو اومدی تا قبول کردم، این تو بودی که همه از نگاهات می‌فهمیدن خبریه، چرا آخرش کسی که له شد منم؟ چرا آخرش کسی که موند با یه روحیه داغون منم؟ چرا کسی که یهویی پنج کیلو وزن کم کرد منم؟ چرا کسی که اکثر شبا با چشم خیس میخوابه و صبح با سوزش چشم بیدار میشه منم؟

2

کتابامو گذاشته بودم توی کافه سوال برا فروش، دو سه روز بعدش بهم پیام داد و گفت حالم واقعا گرفته شد پیامتو دیدم، شاید من آدم اشتباهی بودم برات ولی هدفتو فراموش نکن، تو خیلی براش تلاش کردی، تلاشاتو هدر نده، ما هنوز یه سال دیگه وقت داریما، منم چندماهه درس نخوندم ولی برا سال بعد امید دارم که بخونم. دلم می‌خواست بهش بگم دیگه بهت چه ارتباطی داره هدف من چیه و براش تلاش می‌کنم یا نمیکنم؟ دلم میخواست بهش بگم اگه اینقدر وجدان داشتی دو سال یه دخترو دلبسته خودت نمیکردی بعد بگی من آدم رابطه نیستم و از زیر بار مسئولیت شونه خالی کنی، دلم می‌خواست بهش بگم به جهنم که حالت گرفته شد من خیلی وقته حالم گرفته اس، ولی فقط گفتم من نه هدفمو فراموش کردم نه تلاشامو، درستو بخون و به فکر انتخابای منم نباش.