3
سه ماه و نیم گذشته و من دیگه دلتنگت نیستم، دیگه حتی دوستت هم ندارم، دیگه مثل احمقا بازدیدتو چک نمیکنم، دیگه بود و نبودت واسم مهم نیست، دیگه حتی اگه تو بخوای برگردی به خودم اجازه این کارو نمیدم ولی نابودم کردی با کارت. باعث شدی گاه و بیگاه بغض کنم و با خودم بگم سارا مگه چی کم داشتی؟ مگه چیکار کردی که حقت اینه اینقدر راحت کنار گذاشته بشی؟ من که داشتم زندگیمو میکردم این تو بودی که یکسال همه رو خبر کردی از حست به من، این تو بودی که سه بار جلو اومدی تا قبول کردم، این تو بودی که همه از نگاهات میفهمیدن خبریه، چرا آخرش کسی که له شد منم؟ چرا آخرش کسی که موند با یه روحیه داغون منم؟ چرا کسی که یهویی پنج کیلو وزن کم کرد منم؟ چرا کسی که اکثر شبا با چشم خیس میخوابه و صبح با سوزش چشم بیدار میشه منم؟
یکشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۵ 23:50 | me
|