۱
سریالِ بچه مهندس رو دوباره دارم می بینم و هربار باهاش بغض میکنم و چشمام پر از اشک میشه. نمیدونم چرا اینقد به جواد حس نزدیکی دارم. نمیدونم چرا خودمو توی این بچه می بینم. ولی به هرحال تصمیم گرفتم دیدنشو ادامه بدم. تصمیم گرفتم باهم پیش بریم. گریه کنیم ولی ادامه بدیم، گریه کنیم ولی رکاب بزنیم، گریه کنیم و از برگشت آدمایی که رفتن ناامید بشیم ولی جا نزنیم، قول بدیم منتظر رفتن به یه جای خوش و خرم نباشیم و همون جایی که هستیم رو خوش و خرم کنیم، یادمون باشه باید پا بزنیم.
پنجشنبه یکم مرداد ۱۴۰۵ 0:1 | me
|